برای تو دیگر نمینویسم چون نوشتن برایت سختترین کار دنیاست. روحم دیگر سر انتخاب واژهها یاریام نمیدهد. جسمم بهانه میآورد و از دستم فرار میکند. برای تو نمینویسم دیگر، چون نوشتن برای تو کار خدایانی است که از پس هر کاری برمیآیند، من دیگر برای تو نمینویسم، چون من خدا نیستم و از پس این همه بغض برنمیآیم. مرا ببخش اما نوشتن دیگر کار من نیست، پیر شدهام از حسرتت و دنبال یک گوشه برای آه کشیدن و خندیدن به روزهایی که پیشم بودی و دستانم را سمت تو دراز نمیکردم. مرا ببخش اما عصبانیام از خودم، از تو و دیگر نوشتن کار من نیست.
نویسنده : سارا کریمیپور
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : سه
شنبه
25 مهر
1402 ساعت: 13:45